تبليغاتX
هزارراه نرفته
دل نوشته هایی ازته ته دل
 

دربدرهمیشگی کوی صدساله منم

خاک تموم جاده هاس جامه کهنه تنم

هزارراه رفته ام هزارزخم خورده ام

تاتومرازنده کنی هزاربارمرده ام

هزارراه نرفته را

گویی هزارباررفته ام

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  |
 

کاش می دانستی ازاول ای عزیز

عشق هرگزخوب بامن تانکرد

سرنوشت دردناکم راچرا؟

هیچ دستی خط نزد،امضا نکرد

من پرازفریادهای ساکتم

یادرختی درمیان یک کویر

شعری ازجنس صبوری گفته ام

تاابددرواژه های خوداسیر

کوچه کوچه شعرمی گویم ولی

واژه واژه مظهرافتادگی

سرگذشت شعرهایم قصه شد

قصه های روشن دلدادگی

بعدازاین تصویرتویک خاطراست

غصه رادرچشمهایت خوانده ام

قلب پرمهروپرازعشق تورا

عذرمی خواهم اگررنجانده ام

 

 

ای که بامن هستی ودورازمنی

ای که گاهی شادوگاهی پرغمی

ای که بی توغم به چشمانم نشست

ای که بی توشیشه قلبم شکست

ای همیشه بودنی ای جاودان

لحظه ای دیگرکنارمن بمان

تونرومن باتوهستم مست مست

ای که بی توشیشه قلبم شکست

 

 

 

بانگاه خودبهارم می کنی

بی قرارروزگارم می کنی

لحظه ای مست نگاهت می شوم

لحظه ای هم هوشیارم می کنی

قلب من راهمچوآهویی اسیر

می بری باخود،شکارم می کنی  

ای وجودت همچودریایی بزرگ

درره خودجویبارم می کنی 

چون گره وامی کنی اززلف خود

محوموج آبشارم می کنی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 

اگه باتوبودن من واسه تورنج وعذابه

اگه گریه کردن من واسه تویه جورسرابه

دیگه وقت دیدن تونمی دم به خوداجازه

که پاهام بیادبرای دیدن توبی اجازه

حالاوقت رفتن تونمی شم غمگین وخسته

توخودت گذاشتی رفتی پشت اون درهای بسته

حالا من تنهای تنهاکنارکوچه نشستم

برای گذشتن ازتوبه خدا خسته خستم

 

 

دیگرازحرف تووعشق خودم دلگیرم

من که خودمنتظریک تغییرم

بردم ازهمه جا تا نرسم روبه سراب

به خدا خسته ازاین روزوشب تقدیرم

همه تقصیرتووبرسرمن کاسه شکست

من دراین حادثه عشق توبی تقصیرم

به سرم می زندآیم به سراغت شب وروز

گرچه ازحرف دروغت به خودم دلگیرم

ازتومردم این شهرجفاخسته شدم

به خدامنتظرم،منتظریک تغییرم

 

 

میان ظلمت این کوچه های تودرتو

دلم گرفته به یاد تو ای گل شب بو

هنوزمثل گل وپونه دوستت دارم

هنوزمثل درخت وپرنده آهو

میان این همه آیینه های سردوسیاه

چراغ چشم توازدورمی زندسوسو

مخواه پنجره ام رااسیرپرده اشک

مخواه باغم غربت دلم بگیرد خو

شبی برای صدایت ترانه می خوانم

شب ستاره وآینه وگل وگیسو

 

 

 

 خداکنه راضی بشی یه روزسراغ من بیای

نگاه توچشمام بکنی ازخودمن چیزی بخوای

قاب دلم خالی ازسایه عکس خنده هات

خداکنه که شکل من بیفته توقاب نگات

یه عمریه که نذرتوبارون چشمام می باره

توخلوت شبونه ام اسم توروکم می یاره

خداکنه پشیمونی توقلب خستت بشینه

ردسکوت عشقمو توی قدمهات ببینه

خداکنه هروقتی که دلم هوا تو می کنه

مهرموقدرت خداتوی نفسهات بذاره

چی کارکنم که نفرتم ازتوچشات پربکشه

گریه های پرازغمم توی دلت سربکشه
اگرچه انتظارتوصبرپیامبری می خواد

دلم می گه این انتظارچندروزدیگه به سرمیاد

 

تقدیم به M

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  |
 

یک سکوت،بارش باران،مسافری هستم

 ازیک گناه کرده،پشیمان،دلم گرفته،

دیگرکسی مثل توپیدا نمی شود

ازرنجش عزیزترین کسم دلم گرفته

این جا کسی برای تویک عمرگریه کرد

دریک غروب سردزمستان دلم گرفته

 

 

تکیه به شونه هام نکن من ازتوافتاده ترم

ماکه به هم نمی رسیم بس د یگه بزاربرم

کی گفته بودبه جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس چادرغم سرت کنم

من نه قلندرمی شمو نه قهرمان قصه ها

نه برده حلقه به گوش من مث اون فرشته ها

من عاشقم همینو بس،غصه نداره بی کسیم

قشنگی قسمت ماست که مابه هم نمی رسیم

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 

عشق ازدیدگاه معلم ها

دبیرزیست شناسی:عشق مرضی است که میکروب آن ازطریق چشم وارد می شود.

دبیرشیمی :عشق تنهااسیدی است که تنهابرقلب اثرمی کند.

دبیردینی:عشق موهبتی الهی است که خدا به بندگانش عطا کرده است .

دبیرریاضی:عشق نسبت به بدن است مانندنسبت خون به رگ.

دبیرادبیات:عشق بایدمثل عشق لیلی ومجنون اسطوره ای باشد.

دبیرورزش:عشق توپ فوتبالی است که به دروازه هرقلبی اصابت می کند.

 

 

دل نوشته ای برای تمامی سربازان

سلام ، سلام به تمامی سربازان ، سلامی به گرمی شوفاژهای آسایشگاه،به صمیمیت صف نماز جماعت به درازای مسیرپیاده روی به ظلمت خشم شب به استقامت یقلوی وبه یکنواختی کله کچل سربازان پادگان.

 

 

هنگامی که ازمادر متولدشدم صدای نوازش نوازشگری درگوشم خواندمن باتو هستم گفتم توکیستی؟ گفت نام من غم است،اوایل خیال کردم غم عروسک نازوقشنگی است دردست من.

ولی حالامی بینم بازیچه ای شدم دردست غم!!!

 

 

 

کاش قلبم دردپنهانی نداشت

چهره ام هرگزچریشانی نداشت

کاش برگ برگ دفترتقویم عشق

حرف ازیک روزبارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطرپیمودوقربانی نداشت

وقتی ازنوربه ظلمت برسیم

 وقتی ازسوسن ونرگس به آهن برسیم

وقتی ازسبزترین خاک به خشکی برسیم

وقتی ازپاک ترین عشق به شهوت برسیم

وقتی ازدل، آغوش کسی وانشود

وقتی ازسوی خداروبه زمین سقط شویم

به چه می ارزد دل...!!!

سمت احساس همین بس که خدامی نگرد

هرکسی هم جهت اوست ببالدبرخویش

ورنه این زندگی ازهیچ بسی هیچ تراست

 

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 

یادمان باشدازامروزخطایی نکنیم

گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست

گرشکستیم زغفلت من ومایی نکنیم

یادمان باشداگرخاطرمان تنهاماند

طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

 

 

توراهرگزنمی بخشم که بربادفنادادی

همه عشق ونیازم رابه یک هرزه نگاه دادی

چقدربرای بی وفایی های تو مردم ولی حالا

چقدرزیباجواب خوبی ام راناروادادی

چه اندک بوداحساسم برای قلب نامردت

جواب گریه هایم رابا سکوتی بی صدادادی

 

 

ای که طوفان دردلم انگیختی

تو مراازنوبه عشق آمیختی

ای دوچشمت رنگ عشق سوخته

آتشی درجان من افروخته

رخت عشقی برتن عریان من

گریه هایت نم نم باران من

درحریم بسترسوزان تن

می تپدچون قلب توبرقلب من

می شکافدپوست من ازشورعشق

می طراودازنگاهم نورعشق

می فشاردقلب من رااسم تو

جسم من جاری شده درجسم تو

 

زندگی رادوست دارم چون توزندگی می کنی

ساعت هادرهوای بارانی راه می روم

چون یکبار گفتی باران رادوست دارم

هرغروب بارغبت فرورفتن آفتاب رامی نگرم

چون تو بااشتیاق به آن خیره می شوی

لحظاتی بی جهت می گریم چون تو رایکبارگریان دیدم

مدت هابیهوده می خندم چون توگاهی می خندی

زندگی رادوست دارم به خاطرشکست وپیروزیش

مادررادوست دارم به خاطروفاداریش

طبیعت رادوست دارم به خاطر زیباییش

تورا دوست دارم نمی دانم چرا؟

اگروفای آدمیان وپروازماهیان رادیدی تورا فراموش کرده ام

اما

اگرروزی توراکردم فراموش بدان شمع وجودم گشته خاموش

 

تقدیم به دوست عزیزم مجید

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 

وقتی به دنیا می آییم برای ما اذان می گویند

وقتی ازدنیا می رویم برای ما نماز می گذارند

به راستی زندگی چقدر کوتاه است

فاصله یک اذان تا یک نماز

 

 

 

 

وقتی میشی نیاز من که نباشی کنارمن

اشکای چشماموببین که می ریزه به پای تو

بازم که بیقرارمودلواپس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تونذارکه بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزارکه بی خواب بمونم

دارم برات شعرمی خونم شایدبه یادم بمونی

فقط یه چیزازت می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جزاین چیزی نبود

واژه هارو ولش کنیم حرفمو ازچشام بخون

 

 

دیروز که دلم پیش دلت بودگرو

دامان مراسخت گرفتی که نرو

امروزکه دلت به دیگری شد مایل

کفش های مراجفت کردی که برو

هرکس که تورابگیرد ازمن

شب تب کندوسحر بمیرد

 

 

وقتی دستام خالی باشه

وقتی باشم عاشق تو

غیردل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو ازمال دنیا به توهدیه داده بودم

باتموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هربلایی سرم اومدهمه زجری که کشیدم

همه روبه جون خریدم ولی ازتونبریدم

هرجابودم باتوبودم هرجارفتم تورودیدم

توسبک شدن تو رویاهمه جابه تورسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه ازیادمنو بردی

بدون اینوکه دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا که تویادش مونده اسمت

 

|+| نوشته شده توسط مهدی عباسی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 
 
بالا